…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

بایگانیِ ژوئن, 2010

Die Schwänen In Schilf

قوها  در نیزار

***

هنوز از شب باقی بود

هر تحرکی به آرامی در زیر پوشش مه گم می شد

از برکه ایی در اعماق جنگل

از میان نیزارها ،

ضجه ی قوها در فضا  می پیچید

و دخترک  بی‌هدف و سرگردان ، در سیاهی شب می‌گشت…

اندوه نزدیک بود ،هنوز سنگینی اش را حس می‌کرد .

دیگر آرامشی نداشت…

مانند شکاری که در تعقیبش باشند ،

از میان کوه ها ، سنگ ها  …

از میان تاریکی ، از اعماق بیشه زار .

صدای قلبش را که پیوسته می کوبید ، می‌شنید

مثل رعدی که بر درونش می‌‌تابید

دنیا در خواب بود ،

و او ، اینجا…

تنها با اندوهش،

با برکه ایی که پیش رویش بود

ضجه‌ی قوها ، او را به اینجا فراخوانده بود…

در یک آن ،  نوری لرزید و منعکس شد ،

شب را در هم کشید

صدای نامفهومی به گوش رسید

دنیا بیدار شده بود…

از ساحل تا ساحلی دیگر…

آب با شدت به ساحل می‌کوبید

در ورای لبه ی ساحل ناله می کرد و چنگ می‌انداخت .

دخترک درمانده شده بود…

اضطراب بر دردش سایه می‌افکند

قوها او را فرا خوانده بودند

برای خودشان…

بر روی امواج سر خورد،

به درون تیغه ایی از تاریکی …

با قوها رفت…،

در تاریکی محو شدند

..

.

ترجمه‌ی لیریک آهنگ » Die Schwänen In Schilf »  از گروه امپایریوم


Replace «odt» with «mp3»

(بیشتر…)


…و شما ;

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.

و شما ;

ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.

و شما ;

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم…

پس از این مرا کمتر خواهید دید

..

.


کبوتر بی‌باک !



Beyond The Limits

by Mitra Tabrizian – 2000


Woman in 3 stages

Oil on canvas  1894

Lithograph 1899

By Edvard Munch