…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

واپسین

نورهای خیالی…

Imaginary

خیالی

در آستانه ‌به صدا درآمدن زنگ ساعت درنگ می‌کنم

که با غریو هیولایی‌اش نامم را فریاد می‌زند

بگذار بمانم

جايي كه باد در گوشم زمزمه خواهد كرد

جاييكه قطرات باران هنگام فرو افتادنشان قصه اي روايت مي كنند

در سرزمینی با گلهای کاغذی

و ابرهاي آبنباتي لالايي….

ساعت‌ها در خودم فرو می‌روم و غرق در افكارم ميشوم

و آسمان ارغواني بالاي سرم را كه در حال پرواز است ، مي نگرم

با اين آشفتگي معمول كه حقيقتی است از آن تو

نگو كه دور از حقيقتم

بخوبي مي دانم كه وراي امنيت خوابم چه می‌گذرد

كابوسي كه دنياي خياليم را براي فرار از آن ساخته ام

در سرزمینی با گلهای کاغذی

و ابرهاي آبنباتي لالايي….

ساعت‌ها در خودم فرو می‌روم و غرق در افكارم مي‌شوم

و آسمان ارغواني بالاي سرم را كه در حال پرواز است ، مي نگرم

در صداي فريادم غرق گشته ام

نمي توانم در مقابل ترس شبهاي سکوت ايستادگي كنم

آه ، چقدر دوست دارم كه در روياي يك خواب عميق فرو بروم

اي الهه‌ی نورهای خیالی


Advertisements

Fade To Black

Fade to Black

Fade To Black

کتاب

https://i0.wp.com/www.animacali.com/illustration/illustration%20bild/1kharbook.jpg
علیرضا درویش