…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

واپسین

sqrt (4) =2 !?i

Advertisements

-II-

Iron Men


On the way to the sky



صدای سوت ناشنوای قطار از دور دست ها به گوش می رسد

وچشم هایم ریل های بی پایان را دنبال می کند

چشمانم به انتظار ایستاده اند…

از پشت شیشه ها ،گذر درختان و پرندگان

ماه و خورشید و بی قراری های قلبم برای رسیدن به ایستگاه دیگر…

سفری تازه ، تجاربی نو یافته ، اشک هایی که در پس دلتنگی قلب هایی همیشه سبز،

لحظه ی خداحافظی…

در کنار جاده‌ی انتظار ایستاده ام

در انتظار چیدن تازه ترین گلها

در انتظار پر گشودن ، همانند باد هو هو کردن

و همچون ابر ، سبکبال بودن ، به اوج رسیدن

همچون ماه زیبا و همچون خورشید درخشان و گرمابخش

فرا رفتن از آنچه بدان پیوند زده شده ای

و رسیدن به تعالی آنچه میخواهی…

سفر خواهم کرد ، برای یافتن یک دست…برای پرواز با دست های دیگر…