…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

واپسین

Close ur fukin eyes!

Advertisements

آیا خدایی هست…!؟

گریزانم ز حال هر ماهی درون تنگ زرین اش     گریزانم ز آن دستان بسته در آستین اش

عجب صداقتی است بین انسان ها  عجب قانونی است بین ما و عجب دروغگو های بزرگی هستیم !   و انسان موجودی است که هر روزاش جدید است  اما جدید بودن هایش تکراری !   همه ی انسان ها از یک راه عبور می کنند  و این است تولد زندگی مرگ !   چه یکنواخت شده است . تولد ها هم تکراری است و مرگ ها تکرا ر و زندگی نیز !  بیزارم از تکرار !

چقدر زیاد هستن انسان هایی  که فرض می کنند که از مرزهای تکرار عبور کرده اند اما هنوز نقطه ای پیش نرفته اند و اینگونه است که انسان های خالی زود خالی می شوند و انسان های پر دیر .

تکرار تکرار تا کجا به این رود جاری تکرار باید در زندگی ما براند و برود و چه محدود هستن انسان هایی که تفاوت را احساس می کنند لمس می کنند ، دل به دریا می زنند تا دنیایی نو برای خود بسازند و چقدر متعصبان  بر اصل تکرار فزونی یافته اند و کار به جایی رسیده است که از سلام گفتن تو نه عوذ باالله می سازند و تفکر را به بند می کشند و فکر کردن تنها چکش کاوه آهنگر که بر بند های این تعصب می زند و می شکند این زنجیر سیاه را .

اما فکر و تفکر چیست؟  تفکر را نباید محدود کرد  ، هیچ مرزی نباید برای اش گذاشت  باید بی مرز باشد ، تا راحت دل به دریا زد و بی باک بود . غرق شدن را بی معنا تعریف کرد .غرق شدن وقتی معنا می یابد که کاری انجام نداده باشی و هراسان گردی،اما تفکر تو را به اوجی می رساند که با شاید و اگر و اما  به یقینی می رسی که آسمان ها را فتح می کنی و از آن  عده که می ترسند از شاید هایت .

اگر خدا نباشد  شاید خدا نباشد و اما خدا که عادل نیست!  می ترسند از این جملات چه برسد راجبش فکر کنند و به زبان بیاورند . خدا را باید نفی کرد تا به اثباتش رسید. و آن ها که به زبان می آورند آماج جملات تیز و کورکورانه را حس می کنند تا آنکه ساکت شوند!  و این چه ترسی است که نباید از شک به یقین رسید .

شک !  نه این شکی که در طول یک هفته به یقین برسد !  شک باید شک باشد تا  آنقدر پیش روی و آنقدر بفهمی  و آنقدر برانی تا رانده شوی !  به نقطه ای می رسی که یا در می مانی از اثبات و یا ظرفیت ات پر می شود.  بی آنکه بفهمی  بی آنکه بدانی در طول این شک ردپای خدا را دنبال می کرده ای و به خدا رسید ه ای !  و اینگونه است که چهله نشینی ها گاه چهل روز است و گاه چهل سال وبنا به ظرفیت توست که به خدا می رسی ..

و خدا کیست؟آیا خدایی هست؟آیا اینگونه می گویند آفریده او هستم حقیقت است؟نمی دانم و هنوز در شکم.ای کاش می توانستم از او بپرسم چرا آفرینش؟ ولی این رو می دانم اگر خدایی نبود و اگر او نبود و اگر نباشد زندگی بیهوده است.بیهوده تر از لحظه ی اول و آخر!

دکتر علی شریعتی

Blue ,Green , Brown

Rest

Chasing Butterfly