…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

انسان با آزادی آغاز می شود. . ..

و تاریخ سرنوشت رقت بار انتقال اوست از زندانی به زندان دیگر. . .

و او هر بار زندان خود را عوض می کند ،  فریاد شوقی برمی آورد که:

آزادی!!!

یک پاسخ

  1. سوده

    آزادی!!
    یا اسارت!؟
    به کدامین جانب رهسپاریم!
    خواهم گفت!!

    آزادی به چه معناست؟
    آزادی جان؟
    یا دل؟
    کدامین دل؟
    اگر دل بود اینچنین در اسارت نبودیم!
    ر دامان غم ها نبودیم
    آزادی را با رنگ اسارت نوشتند
    بر لوحه ی عمر و پیشانی دل ما…

    اوت 21, 2010 در 9:26 ب.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s