…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

On the way to the sky



صدای سوت ناشنوای قطار از دور دست ها به گوش می رسد

وچشم هایم ریل های بی پایان را دنبال می کند

چشمانم به انتظار ایستاده اند…

از پشت شیشه ها ،گذر درختان و پرندگان

ماه و خورشید و بی قراری های قلبم برای رسیدن به ایستگاه دیگر…

سفری تازه ، تجاربی نو یافته ، اشک هایی که در پس دلتنگی قلب هایی همیشه سبز،

لحظه ی خداحافظی…

در کنار جاده‌ی انتظار ایستاده ام

در انتظار چیدن تازه ترین گلها

در انتظار پر گشودن ، همانند باد هو هو کردن

و همچون ابر ، سبکبال بودن ، به اوج رسیدن

همچون ماه زیبا و همچون خورشید درخشان و گرمابخش

فرا رفتن از آنچه بدان پیوند زده شده ای

و رسیدن به تعالی آنچه میخواهی…

سفر خواهم کرد ، برای یافتن یک دست…برای پرواز با دست های دیگر…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s