…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

many moons ago…

ماه‌ ها قبل…

شبی از شب های دسامبر که تاریک و سرد بود
به راهی قدم گذاشتم که قدمت دیرینه داشت
از میان ابر ها ماه نمایان شد
دره ها ی پر سائقه و جنگل و دشت در مقابلم بود

در آغوش سکوت در دشت گردش می کردم
و یک منظره بی انتها در مقابل چشمانم بود

وقتی که در میان مه نوری را دیدم
که در میان شب مبهم می رقصید

ایستادم و با وحشت نمایش را نظاره کردم
چیزی که دیدم مرا عمیقا متاثر کرد
به دوستانم گفتم آنچه دیدم
و چیزی که آنها به من گفتند مرا از ترس به لرزه انداخت:

می گویند که روح یک دختر زیبای جوان
نفرین شده و محکوم است تا زیر سایه
درخت بلوطی که در زیرش جان سپرده آواره باشد

آه ، ماه‌ها قبل بود…


یک پاسخ

  1. flyingout

    خیلی جالب بود! یعنی یه جورایی مثل احساس شوق و ذوقی بود که وقتی یه کادو رو باز می کنی بهت دست می ده…اولش اسم انگلیسیش به نظرم آشنا اومد ولی هرچی فک کردم یادم نیومد مال چه آهنگیه که وقتی کل شعر رو خوندم و به آخرش رسیدم و اینا رو دیدم گل از گلم شکفت!!
    می گویند که روح یک دختر زیبای جوان
    نفرین شده و محکوم است تا زیر سایه
    درخت بلوطی که در زیرش جان سپرده آواره باشد
    من عاشق این آهنگ و کلا عاشق این آلبوم Where At Night The Wood Grouse Plays هستم. الانم که دارم اینو می نویسم آهنگش رو هم گذاشتم تا این حس ذوق و شوق چند برابر بشه…البته الان رسید به آهنگ بعدی یعنی آهنگ آخری که باید بگم این یکی هم معرکس…(شاید بیشتر از همه عاشق اینم: When Shadows Grow Longer)
    کلا مرسی از این پست و ترجمه ی خوبش…جدی می گم.
    تفکراتی که در مورد دایره دارید واقعا جالبه. یه جورایی ازشون چیزای جدیدی یاد گرفتم. مثلا این از همه تاثیرگذارتر بود… (صلا به این فکر کردین که چرا یه حبابی که رها و آزاد از هر اضطرابی رو هوا معلقه ,شکل دایروی رو انتخاب می کنه ؟!)
    نه واقعا به این قضیه فکر نکرده بودم. و بعد از خوندن این کامنت شما کلی بهش فکر کردم و به یه چیزای خوب رسیدم. این که اون حباب باید دائما در حال پرواز باشه…باید تنها باشه…..باید خودش باشه و خودش، اگر تنها نباشه، اگر به مانعی بخوره، اگر حتی یه قطره بارون هم بهش بخوره تموم می شه…می ترکه! از بین می ره….در برخورد با هر چیزی این حبابه که از بین می ره …نه اون مانع… مانع هایی که به قول خودتون تیزی ها و گوشه هایی دارند که با یه تماس کوچیک هر دایره ای رو از بین می برن!
    حالا که فک می کنم می بینم واقعا دایره شده ام!! توصیه می کنم دایره نشید اون توپ پنچر هم نشید(من که توپی پنچر و گلی شده ای بیش نیستم!)….رها شدن خوبه ولی پرنده هم موقع طوفان دوست داره تو قفس باشه!
    من بر عکس شما دستی تو سایه روشن ندارم! ولی تو نوشتن می تونم 4 تا فحش و لیچار رو روی کاغذ بیارم که دلم خنک بشه!
    نبش قبر خوبه! آرامش بخشه! اگه نبش قبر گذشته رو نکنیم پس چه کنیم؟!
    تو انجمن هستم..البته بهتره بگم بودم….دو سه سال پیش…بعدش کنکور شد و نتونستنم..بعد از آن هم …مشغول یافتن خویش بودیم که همچنان نیافتیمش! سخنان پرت و پلایی در آنجا می گفتیم که الان اصلا نمی پسندیمشان! چون عقل ناقص بود وزبان بی سواد…چیز زیادی هم نمی گفتیم…شاید سر جمع نزدیک به 40 تا پست بیشر نداده باشم…به هر حال جالب نیست که خودم رو در اونجا معرفی کنم!
    الان هم که با کنکور کاردانی به کارشناسی مواجه شدم و فک کنم خیلی خیلی کمتر بیام نت و اگر هم بیام یه پست نامفهومی بذارم و برم. اگر دیر به دیر سراغتان را می گیرم دلخور نشوید. زمانش را ندارم متاسفانه.
    می شود تا صبح اینجا ماند و حرف زد ولی ……

    فوریه 20, 2010 در 3:30 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s