شبهای انتخابات را خاطرت هست ؟ شادیهای مساتهی خیابانی که پیشاپیش پاک شدن ننگ چهار سال گذشتهاش را به جشن بودیم خاطرت هست ؟ خاطرت هست که رهبری از روی فلاکت آمد گفت به این مدت هرچه خواستید توی خیابان کردید و بما گفتید و ما چیزی نگفتیم ؟ شبهای مناظره را چی ؟ آنهم خاطرت هست ؟ بند آوردن هرچه خیابان و چهارراه بود را خاطرت هست ؟ خاطرت هست که روزهای آخر به تقلید از ما برای احمدی نژاد کارناوال راه میانداختند ؟ خاطرت هست آنهائی را که بعدش معلوم شد از فاحشه خانههای دوبی آورده بودند برای بالا گرفتن پلاکارد کثیف همان کسی که فاحشهشان کرده ؟
روز انتخابات خاطرت هست ؟ موج موج جمعیت را پای صندوقها خاطرت هست ؟ کنکور اگر داشتی اینقدر سریع و زود جائی حاضر نمیشدی که آنروز زدی بیرون خاطرت هست ؟ خاطرت هست بعضی جاها از همان دم ظهر گفتند تعرفه تمام شده حوزه را بستند ؟ خاطرت هست که توی صف هیچکس را نمیدیدی که سبز نباشد ؟ قایم شدن حامیان معدود احمدینژاد و گم کردن خودشان از دید ما را خاطرت هست ؟
شب اول بعد از انتخابات را خاطرت هست ؟ خبر کودتا کمکم که جدی شد خاطرت هست رفتیم میدان فاطمی ؟ خاطرت هست اولین اشک آور را همان شب جلوی ستاد موسوی خوردیم ؟ خاطرت هست آن گوشهی پیادهرو که کز کرده بودیم و بعضیهایمان گریه میکردند ؟ خاطرت هست تا صبح نخوابیدیم که مبادا اینها را خواب دیده باشیم ؟ خاطرت هست بعد که برگشتیم نشستیم پای دستگاه خبر کودتا را برای همهئی که منتظرمان بودند تائید کردیم ؟
فردای خیابان تخت طاووس را خاطرت هست ؟ همهمان را از جلوی وزارت کشور رانده بودند تمام تخت طاووس از ولیعصر را پر کرده بودیم ، جمعمان آنطرفش میرسید به خیابان شریعتی ؟ خاطرت هست که همانروز برای اولین بار وقتی برگشتیم همدیگر را شمردیم ببینیم چند نفرمان غایبند ؟ خاطرت هست که این حضور و غیاب تا چند بار دیگر هم ادامه پیدا کرد ؟ پس فردای انقلاب تا آزادی را خاطرت هست ؟ موسوی را بالای آن وانت خاطرت هست ؟ آن شنبهی خونین سی خرداد را چطور ؟ هنوز خاطرت هست ؟ خاطرت هست در پیادهروها لنگه کفشهای مردمی که خواسته بودند از وحشیانه حملهای که بهشان شده بود فرار بکنند و آنقدر زیاد بودند که پایشان روی پای همدیگر رفته بود و کفشها درآمده بود و تو تماشا میکردی و عکس میگرفتی و برای خودت آرام و ریز گریه میکردی ؟
چندتا از رفقایت رفتند و برنگشتند و دفعهی بعد مجبور شدی بروی به خانوادهشان تسلیت بگوئی خاطرت هست ؟ چندتا از رفقایت را شبانه ریختند و از خانه بردند و یا برنگشتند و یا اگر که برگشتند سکوتشان هزار فریاد به سرت کشید خاطرت هست ؟ خاطرت هست که یکبار جنازهی رفیقت در منبع آب پونک پیدا شد ؟ خاطرت هست که گوشهای سیمانی در بهشت زهرا پیدا شد که رفقای دیگرت پنهانی خوابیده بودند ؟ خاطرت هست که حتی نمیتوانستی عکسهای منتشر شده از رفقایت را ببینی از شدت آثار شکنجه ؟ خاطرت هست که کم نمیآوردی و روز عاشورا همانی بودی که روز قدس ؟
شب چهارده خرداد را که برای تکبیر نرفتی پشت بام را چی ؟ آنهم خاطرت هست ؟ قولی که دادی که روز بیست و دو خرداد مثل سیل جاری بشوی در خیابان را که مطمئنم حتماً خاطرت هست . منهم مثل همیشههایم به قول تو سرپا هستم و کار میکنم و امیدوار . و فقط خجالت میکشم که آنروز را مثل قبلهایم پیشت نیستم . همین …
alirezarezaee1.blogspot.com
We can cultivate an inner solitude and silence that sets us free
from loneliness and fear. Loneliness is inner emptiness. Solitude
is inner fulfillment. Solitude is not first a place but a state of mind
and heart. There is a solitude of heart that can be maintained at
all times. Crowds or the lack of them have little to do with this inward
attentiveness. It is quite possible to be a desert hermit and never experience
solitude. But if we possess inward solitude we will not fear being alone, for
we know that we are not alone. Neither do we fear being with others, for they
do not control us. In the midst of noise and confusion
we are settled into a deep inner silence.
Teresa of Avila