…و خلوتی که به‌سنگینی ، چون پیری عصاکش , از دهلیزِ سکوت می‌گذرد

واپسین

کتاب

http://www.animacali.com/illustration/illustration%20bild/1kharbook.jpg
علیرضا درویش

Haunted

شبح زده

کلماتي نا آشنا را به آرامي در گوشم نجوا کردي

و هنوز نميتوانم چيزي که مرا اينجا حبس کرده پيدا کنم

و در تمام اين مدت، پوچي را در درونم احساس مي کردم

مي‌دانم که تو هنوز اينجايي

مرا مي بيني

مرا مي خواهي

مي‌توانم احساس کنم که مرا به پایين ميکشي

مي‌ترسانمت و دوستت دارم

نمي‌خواهم بگذارم که مرا به پایين بکشي

شکارت ميکنم و ميتوانم بوي زنده بودنت را حس کنم

قلب تو در ذهن من مي‌کوبد

مرا مي‌بيني

مرا مي‌خواهي

مي‌توانم احساس کنم که مرا پایين مي کشي…

Dark Art

در دامانم  بچرخ

درآغوش خیالم!

خیابان های مستِ بی پاسبان رابرقص

درپیرهن خاکستری شهر!

وروی زنی که باروت تن اش

زمین را رعشه می شود

کبریتی بکش ؟!

این شهر

با درخت های سربه زیر

وپیاده روهای چموش

رام نمی شود انگار!

مرا صدایی  باش

شعری

فریادی درپیشانی جهان

و روی  دیوانگی ام

که تبرئه نمی شود درهیچ زندانی

فالی بینداز؟!

بگو درامتداد این همه بن بست

آزادم می کنی ؟!

آفرین پنهانی


The Man

008

??????????

?? ?????? ??????? ?? ?? ???????? ??? ?????? ??????.