زندگی اینست…!؟
Abbas Kiarostami By Maryam Zandi
————————————————————————–
نمیدانم!
میدانم اما ،
که …
این ، زندگیست!
Yakamoz
***
Yağmur yağar ıslanırsın vay aman
Güneş doğar kaybolursun vay aman
Ay ışığı der durursun vay aman
Yakamozsun sen
Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman
Zaman geldi gideceksin vay aman
Bırak ay gitsin sen kal bu gece vay aman
Umudumsun sen
***
نوشتار مرتبط : Yakamoz زیباترین کلمهی جهان
آفرینش پوچ
* * *
هیچ چیز نمیتواند به اندازهی یک اندیشهی منفی در خدمت هنر قرار گیرد .
روشهای مبهم و شرم آور اندیشهی منفی به همان اندازه برای آفرینش آثار بزرگ ضروری ست که سیاهی برای سپید.
کار کردن و آفریدن برای هیچ ، پیکرتراشی با خاک رس ، با آگاهی به اینکه سرانجام اثری که آفریدهایم ویرانیست ، اگرچه سدهها دوام آورد ،همان خردی ست که به دشواری به دست میآید و از اندیشهی پوچ سرچشمه میگیرد .
کوشش برای انکار از یک سو و ستایش از سوی دیگر راه آفرینندهی پوچی را بازمیگشاید و موجب میشود تا وی تهی را سرشار از رنگهای خود کند .
آلبر کامو - افسانهی سیزیف (ص146)
داستان دو خط موازی
خط هاي راست موازي
در بي نهايت به هم مي رسند
اقليدس مرتب تكرار مي كرد
و با حرارت تأكيد مي كرد
تا روزي كه مرد
و به آن حوالي رسيد
و در آنجا تازه فهميد
كه اين خط هاي راست بي همه چيز
از هم دور مي شوند.
«پليت هاين»
.
آیا خدایی هست…!؟
گریزانم ز حال هر ماهی درون تنگ زرین اش گریزانم ز آن دستان بسته در آستین اش
عجب صداقتی است بین انسان ها عجب قانونی است بین ما و عجب دروغگو های بزرگی هستیم ! و انسان موجودی است که هر روزاش جدید است اما جدید بودن هایش تکراری ! همه ی انسان ها از یک راه عبور می کنند و این است تولد زندگی مرگ ! چه یکنواخت شده است . تولد ها هم تکراری است و مرگ ها تکرا ر و زندگی نیز ! بیزارم از تکرار !
چقدر زیاد هستن انسان هایی که فرض می کنند که از مرزهای تکرار عبور کرده اند اما هنوز نقطه ای پیش نرفته اند و اینگونه است که انسان های خالی زود خالی می شوند و انسان های پر دیر .
تکرار تکرار تا کجا به این رود جاری تکرار باید در زندگی ما براند و برود و چه محدود هستن انسان هایی که تفاوت را احساس می کنند لمس می کنند ، دل به دریا می زنند تا دنیایی نو برای خود بسازند و چقدر متعصبان بر اصل تکرار فزونی یافته اند و کار به جایی رسیده است که از سلام گفتن تو نه عوذ باالله می سازند و تفکر را به بند می کشند و فکر کردن تنها چکش کاوه آهنگر که بر بند های این تعصب می زند و می شکند این زنجیر سیاه را .
اما فکر و تفکر چیست؟ تفکر را نباید محدود کرد ، هیچ مرزی نباید برای اش گذاشت باید بی مرز باشد ، تا راحت دل به دریا زد و بی باک بود . غرق شدن را بی معنا تعریف کرد .غرق شدن وقتی معنا می یابد که کاری انجام نداده باشی و هراسان گردی،اما تفکر تو را به اوجی می رساند که با شاید و اگر و اما به یقینی می رسی که آسمان ها را فتح می کنی و از آن عده که می ترسند از شاید هایت .
اگر خدا نباشد شاید خدا نباشد و اما خدا که عادل نیست! می ترسند از این جملات چه برسد راجبش فکر کنند و به زبان بیاورند . خدا را باید نفی کرد تا به اثباتش رسید. و آن ها که به زبان می آورند آماج جملات تیز و کورکورانه را حس می کنند تا آنکه ساکت شوند! و این چه ترسی است که نباید از شک به یقین رسید .
شک ! نه این شکی که در طول یک هفته به یقین برسد ! شک باید شک باشد تا آنقدر پیش روی و آنقدر بفهمی و آنقدر برانی تا رانده شوی ! به نقطه ای می رسی که یا در می مانی از اثبات و یا ظرفیت ات پر می شود. بی آنکه بفهمی بی آنکه بدانی در طول این شک ردپای خدا را دنبال می کرده ای و به خدا رسید ه ای ! و اینگونه است که چهله نشینی ها گاه چهل روز است و گاه چهل سال وبنا به ظرفیت توست که به خدا می رسی ..
و خدا کیست؟آیا خدایی هست؟آیا اینگونه می گویند آفریده او هستم حقیقت است؟نمی دانم و هنوز در شکم.ای کاش می توانستم از او بپرسم چرا آفرینش؟ ولی این رو می دانم اگر خدایی نبود و اگر او نبود و اگر نباشد زندگی بیهوده است.بیهوده تر از لحظه ی اول و آخر!
دکتر علی شریعتی


























![Almost Like Another Planet... Pamukkale Blues (UNESCO World Heritage) [Explore #1, THANK YOU] Almost Like Another Planet... Pamukkale Blues (UNESCO World Heritage) [Explore #1, THANK YOU]](http://static.flickr.com/7079/7209710670_f67079c754_t.jpg)

